خرید بک لینک

عجب رسمیه رسم زمونهقصه ی برگ و باد خزونهمیرن آدما ازونا فقطخاطرهاشون بجا می مونهکجاست اون کوچهچی شد اون خونهآدماش کجانخدا می دونهبوته ی یاس باباجون هنوزگوشه ی باغچه توی گلدونهعطرش پیچیده تا هفت تا خونهخودش کجاهاستخدا می دونهتسبیح و مهر بی بی جون هنوزگوشه ی تاقچه توی ایوونهخودش کجاهاستخدا می دونهپرسید زیر لب یکی با حسرتاز ما آدم ها چی یادگاری می خواد بمونهخدا می دونهدرگیر رویای توام، منو دوباره خواب کندنیا اگه تنهام گذاشت، تو منو انتخاب کندلت از آرزوی من، انگار که بی خبر نبودحتی تو تصمیمای من،چشمات بی اثر نبودخواستم بهت چیزی نگم، تا با چشام خواهش کنمدرارو بستم روت، تا احساس آرامش کنمباور نمی کنم ولی، انگار غرور من شکستاگه دلت میخواد بری، اصرار من بی فایدستهر کاری می کنه دلم، تا بغضمو پنهون کنهکی میتونه فکر تو رو، از سر من بیرون کنهیا داغ رو دلم بزار، یا که از عشقت کم نکنتمام تو سهم منه، به کم قانعم نکنهمه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریمیاد گرفته ام که هق هق گریههایم را با بالشم ..بی صدا کنمتو نگرانم نشو !!همه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !تو نگرانم نشو !!همه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانههایت….!یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …که چگونه…..!برای همیشه خاطراتت را از صفحه

برچسب: نویسنده: بنیامین شاکری تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 15:29

صفحه بندی